الفيض الكاشاني
482
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
بندگان توجّهى نمىكند ، بلكه به همه با يك چشم كه چشم رحمت است مىنگرد و تمام آنها را بندگان خدا مىداند و كارهايشان را نيز كار خدا و مسخّر قدرت او مىبيند ؛ و اگر اين حالت در انسان پديد آيد مانند برق درخشنده است و دوام ندارد و دل پس از اين حالت به طبيعت ( اوّلى ) خود بر مىگردد و دشمن يعنى شيطان به ستيز خود و وسوسهاش باز مىگردد ، و هر گاه به وسيلهء كراهت قلبى ( از حسد ) با وسوسهء شيطان مقابله كند تكليف الهى خود را به انجام رسانده و گروهى معتقدند كه گناهكار نيست چرا كه حسد در اعضاى بدن او ظاهر نشده است . به صورت مرفوع روايت شده : « سه خصلت است كه براى مؤمن راه خروج از آنها وجود دارد ، راه خروج او از حسد اين است كه ستم نكند » « 201 » و سزاوارتر آن است كه اين روايت بر آنچه بيان كرديم حمل شود و آن اين كه انسان به سبب پاى بندى به دين و عقل زوال نعمت دشمن را نخواهد و اين امر او را از ستم و آزار دادن باز دارد زيرا ظاهر تمام رواياتى كه در نكوهش حسد وارد شده دلالت دارد كه حسد ورزنده گنهكار است ، و حسد صفت قلب است نه فعل و هر كس بدى مسلمانى را بخواهد حسود است بنابراين هر گاه تنها با حسد قلبى بىآن كه كارى كند گنهكار باشد اين مطلبى است كه در محل استنباط [ به جاى خود ] قابل قبول است . از اين مطالب دانستيد كه انسان در مورد دشمنانش سه حالت دارد : يكى اين كه انسان بر حسب سرشت خود بدبختى مسلمانان را دوست بدارد ولى به حكم عقلش از آن بيزار باشد ، و با نفس خود در آن مورد دشمنى كند و دوست بدارد كه اگر راهى داشته باشد آن ميل ( بدبختى مسلمانان ) را از خود زايل سازد . چنين حسدى يقينا مورد عفو است چرا كه در مبارزه با حسد بيشتر از اين وسيلهاى در اختيار انسان نيست ؛ دوّم اين كه آن ( بدبختى مسلمانان ) را دوست بدارد و با زبان يا اعضاى بدنش از آن اظهار شادمانى كند و قطعا اين همان
--> ( 201 ) پيش از اين گذشت .